*برو بابا تازه داريم حال مي کنيم*>اگر مي خواهين تبليغات کنيم شما بايد يک نظر در جديدترين نوشته بدين ="بابا مخلصيم به مولا-
![]() | 3 چرند و پرند 4 | ![]() |
به ترکه ميگن آسمون خراش درست کن. يه کم فکر ميکنه، بعد ميره همه ترکاي محله رو جمع ميکنه، ميريزه رو هم! بهش ميگن پس آسمونخراشت کو؟! ميگه: اين آسمونش، اينم خراش!
ترکه شطرنج باز بوده و از مسابقه ميومده، سوار اتوبوس ميشه يه خانومي مياد رد بشه، دستش ميخوره به اونجايي که نبايد بخوره! خانومه سرخ ميشه، ميگه: ببخشيد! ترکه ميگه: نه خانم جان، اينطوري نميشه! دست به مهره بازيه!
ترکه داشته با رفيقش رو بوسي ميکرده، رفيقش بهش ميگه، غضنفر چرا گردنت بو ميده؟! ترکه ميگه: آخه چند روزه هر کي ميگوزه ميندازه گردن ما!
تو يکي از شهرستانها داشتن تحقيق ميکردن که هرکدوم از طبقاتِ جامعه روزانه به طور متوسط چقدر گوشت ميخورن، خلاصه يک مدت آمار ميگيرن، ميبينن تو طبقه کارگر مردم روزانه بطور متوسط 20 گرم گوشت ميخورن، کارمند جماعت 50 گرم، ملت صاحب شغل آزاد 100 گرم و خلاصه همه جور آدم رو آمار ميگيرن، آخري براي اينکه تحقيقات کامل بشه، ميرن پيش ملاي محل، ميگن: حاج آقا، شما متوسط تو روز چقدر گوشت ميخوري؟ حاجاقا ميگه: پـنـج کيلو!! ملت کف ميکنن، ميگن: بيخيال حاج آقا! چطور روزي پنج کيلو گوشت ميخوري؟! همون موقع يک موتوريه از بغلشون رد ميشه، يک پسره از رو موتور داد ميزنه: ...........م دهنت حاج آقا!! ملاهه ميگه: ...خوب اين 50 گرمش!
به مرغه ميگن به جون بچهت قسم بخور، ميگه: به تخمم!
آخونده و عربه و رشتيه سوار هواپيماي لوفتانزا بودن، موقع نهارکه ميشه، يه مهماندار خوشگل براشون غذا مياره. دختره وقتي ميخواسته غذا رو بذاره جلوي آخونده، سينههاش معلوم ميشه، آخونده ميگه: خدايا به راه راست هدايتش کن! نوبت کشيدن غذاي عربه ميشه، عربه هم سينه هاشو ميبينه، ميگه: خدايا راست شده تو هدايتش کن!! نوبت رشتيه که ميشه، باز سينههاي خانم پيدا ميشه، ميگه: خدايا تو راستش کن من هدايتش ميکنم!
بچه پولداره شب ماشين بابا رو ور ميداره بدون گواهينامه ميزنه بيرون. تو راه يه افسر ترک جلوش رو ميگيره، ميگه: کارت ماشين، گواهينامه. پسره جفت ميکنه، ميگه: حالا چه گهي بخورم؟! الان دهنمو ميگاد. ور ميداره يه هزاري ميذاره کف دست يارو. ترکه تو تاريکي نگاه ميکنه به هزاري، يه دفعه زرد ميکنه، خبردار واميسه، ميگه: ببخشيد آقاي خميني، تو تاريکي نشناختمتون
بخون حالش رو ببر
|
بي تربيتيه |
|
قاضي به شاهد که يه ترک بود ميگه: لطفا" بريد تو جايگاه شهود و کتاب انجيل رو بگيريد دستتون و قسم بخوريد که راست ميگين. ترکه ميره جايگاه شهود و انجيل رو ميگيره دستش و بلند ميگه: اين تو کون آدم دروغگو!!!!!!!! زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يک طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يک قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه که من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش کار ميکنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه: سلام خانم، خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاکي ميشه، برميگرده به فروشنده ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست رشتيه يک پول قلنبه مياد دستش، تصميم ميگيره يک کاسبي اساسي راه بندازه. خلاصه ميره سي مليون تومن شورت زنونه ميخره، بار تريلي ميکنه ميبره تهرون، شروع ميکنه فروختن، و بعد يک مدت کارش اساسي ميگيره. بعد از دو سه ماه، زنگ ميزنه به زنش ميگه: خانم جان، پاشو بيا اينجا ببين من با اينهمه شورت چه غوغايي کردم! زنش ميگه: هنر کردي! تو پاشو بيا اينجا ببين من اينجا بدون شورت چه غوفايي کردم |
¤ نويسنده: Mohammad & Mostafa

نام: | |
ايميل: | |