<*برو بابا تازه داريم حال مي کنيم*>اگر مي خواهين تبليغات کنيم شما بايد يک نظر در جديدترين نوشته بدين ="بابا مخلصيم به مولا- 9 - چرند و پرند بر دانشجوست که نفسش را به جستجوي دانش عادت دهد و از فرا گرفتن آن ملول نگردد و آنچه را فرا گرفته [امام علي عليه السلام]
3 چرند و پرند 4

+ 9 (يکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:55 عصر )

ترکه ميگيره پنجاه-شصت نفر رو تا دسته ميگاد، لت و پارشون ميکنه! ميبرنش کلانتري، افسره ازش ميپرسه: مرتيکه! اين چه گهي بود خوردي؟! ترکه ميگه: جناب سروان، وظيفه شرعيم بود!! افسره شاکي ميشه، ميگيره ترکه رو تا ميخوره ميزنه، بعد ميگه: مردک مادر به خطا! کجاي شرع گفته ملت بدبخت رو بگايي؟! ترکه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان، به خدا خودم تو رساله خوندم که واسه هر يک روز که روزه نگيري بايد 60 نفر رو سيــــــر بکني!






 رشتيه اسم دوست دخترش شيرين بوده، يک تريپ خيلي عاشق‌پيشه‌ بازي در مياره رو ...ش اسم دوست دخترش رو خال‌کوبي ميکنه، منتها وقتي ...ش خوابيده بوده فقط يک "ن" ديده ميشده. يک بار رفته بوده حموم عمومي، ميبينه رو ... يک عربه هم فقط يک ن معلومه. خلاصه يوخده به دوست دخترش شک ميکنه، يهو ... عربه بلند ميشه، ميبينه روش نوشته: شرکت فراورده‌هاي نفتي ايران و عربستان!






يه تهرانيه و يه اصفهانيه و يه ترکه داشتن کنار خيابون ميشاشيدن. يه دفعه نيرو انتظامي ميرسه، به تهرونيه ميگن: مرتيکه! داري چي کار ميکني؟! ميگه: دارم مرگ بر شاه مينويسم. ميگن خوب اشکال نداره. به اصفهانيه ميگن: تو داري چه غلطي مي‌کني؟! ‌ميگه دارم مينويسم: استقلال آزادي جمهوري اسلامي! بازم مي‌گن خوب اشکالي نداره. نوبت به ترکه ميرسه، هول ميشه نميدونسته چي بگه، ‌ميگه: آقا والله من سواد ندارم، بيا خودت بگير هر چي ميخواي بنويس!






يه زن مسيحي ميره پيش يه آخونده ميگه من ميخوام مسلمون شم. آخونده بهش ميگه: شما الان تشريف ببريد‌، بعد از اذان مغرب برگرديد، ‌مراسم مسلمون شدن اون موقع انجام ميشه. خلاصه زنه ميره و شب برمي‌گرده. آخونده ميبردش تو اتاق پشتي، بهش ميگه: شما بفرماييد لباساتونو در بياريد،‌ تا مراسم رو اجرا کنيم. زنه ميگه: فکر مي‌کنم اشتباه متوجه شديد، من ميخوام مسلمون بشم چرا بايد لخت شم؟ ميگه: خواهر اشتباهي نشده. هرکاري مراسم ويژه خودش رو داره! خلاصه زنه با شک و ترديد لخت ميشه. بعد آخونده ميگه: حالا بياين در آغوش اسلام!






يه روز قهرمان آکروبات بازي دنيا ميره اصفهان، داشته تو بازار مسگرا راه ميرفته يه دفعه ميبينه يکي از مسگرا پريد تو هوا پنج تا پشتک زد اومد پايين. يارو کف ميکنه، به خودش ميگه: من که مثلا قهرمان جهانم نميتونم همچي کاري بکنم، ميره پيش مسگره ميگه: آقا بيا من بهت پنج هزار دلار ميدم اين کارو به من ياد بده. يارو شاکي ميگه: برو بابا دلت خوشه! اگه پنجاه هزار دلار هم بدي، ديگه چکش رو نمي‌زنم رو تخمم!






ترکه توي پارک يه دختره رو ميبينه و خيلي باهاش حال مي‌کنه. ميره جلو ميگه: خانوم ببخشين، اسم شما چيه؟ دختره با عشوه جواب ميده: عطر گل ياس، اسمم ثرياس! بعد از ترکه ميپرسه: اسم شما چيه؟ ترکه يه فکري ميکنه، با ادا ميگه: بوي گوز خر، اسمم گضنفر!






¤ نويسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[16/4/1387- 1:59 ع] تموم شد
[16/4/1387- 1:59 ع] ا
[16/4/1387- 1:58 ع] حال کردين
[16/4/1387- 1:56 ع] تقصير من نيست تقصير جايي که کش رفتم
[16/4/1387- 1:55 ع] 9
[16/4/1387- 1:54 ع] 8
[16/4/1387- 1:53 ع] چ1
[16/4/1387- 1:53 ع] چ
[16/4/1387- 1:52 ع] جک
[16/4/1387- 1:50 ع] يزره جک وکمي حال گيري
[11/4/1387- 8:19 ع] 1_3
[آرشيو شده ها]

»» منوها
[ RSS ]
[خانه]
[درباره من]
[ارتباط با من]
[پارسي بلاگ]
بينندگان عزيز امروز: 13
بازديد ديروز: 25
مجموع بازديدها: 9800

»» درباره خودم

»» پيوندهاي روزانه

»»فهرست موضوعي يادداشت ها

»» آرشيو نوشته هاي قبلي

»» لوگوي خودم


»» اشتراک در وبلاک

نام:

ايميل:

 

»» دوستان من

»» لوگوي دوستان من

»» وضعيت من در ياهو

»» آهنگ وبلاگ