<*برو بابا تازه داریم حال می کنیم*>اگر می خواهین تبلیغات کنیم شما باید یک نظر در جدیدترین نوشته بدین ="بابا مخلصیم به مولا- چرند و پرند آنکه دردانشش اختلاف و دوگانگی نباشد . [امام باقر علیه السلام ـ در بیان معنای راسخان در دانش ـ]
3 چرند و پرند 4

+ تموم شد (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:59 عصر )

رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میکنی؟ ترکه میگه: ایلده ازش آب میچیکه ولی معلوم نیست کجاش سوراخه!






به ترکه میگن یک معما بگو، میگه اون چیه که زمستونا خونه رو گرم میکنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فکر میکنه جوابشو پیدا نمیکنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ ترکه میگه بخاری!  یارو کف می‌کنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میکنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می‌کنه؟  ترکه میگه: بخاریِ! ; خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت!






  عبود و جاسم مغازه تخم مرغ فروشی باز میکنن، رو تابلوش مینویسن: عبود ، جاسم، تخم مرغ... محصولی از کون مرغ






ترکه ادعای میغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه ترکه میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده!  رفیقاش میپرسن: چی شده؟! ترکه میگه: ایلده ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!






 به ترک میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه که درازه،‌ زرده، موزه؟!






 غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی ابهر سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا! غضنفر گفت: ببخشید! عوضی گرفتم.






 دکتر از دیوانه پرسید: تو رو برای چی به تیمارستان آوردند؟ دیوانه گفت: بدون هیچ دلیلی، فقط به خاطر اینکه من معتقدم جوراب نخی خیلی بهتر از جوراب نایلون هست. دکتر گفت: این که دلیل نشد، منم معتقدم جوراب نخی بهتر از جوراب نایلون هست. دیوانه گفت: چه جالب! راستی شما جوراب نخی رو با سس سفید می‏خورید یا با سس گوجه فرنگی؟






 ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... ایلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره!


 جکهای کف بر


عربه زنشو برای زایمان برده بوده بیمارستان.بعد ار یه مدت یه پرستاره اروم میاد میگه:یه خبر بدی براتون دارم.متاسفانه بچه عقب افتادست! عربه میگه: ولک شیشتاشون از جلو افتادن هیچ گهی نشدن. بزار این هفتمی از عقب بیوفته شاید یه گهی شد!!!






یه روز مسابقه میزارن هر کی بتونه یه خر و هم بخندونه هم گریه اونو در بیاره!!هیشکی نمیتونه!!!. یه عربه میاد هم می خندوندش هم گریشو در میاره ازش میپرسن چطوری این کارو کردی؟!! میگه بهش گفتم ماله من از ماله تو بزرگتره!!!خره خندش گرفت!!بعد در اوردم بهش نشون دادم گریش در اومد!!






 





¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ ا (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:59 عصر )

این هم باحاله
زنه تو خیابون داشته لنگ لنگان راه میرفته، لوطیه بهش میگه: خدا بد نده آبجی؟! زنه میگه: ‌خدا بد نداده، خودم بد دادم!






روی بیلبورد زده سیو همان سیب است ترک میگه دروغ میگه من خوردم صابون بود






یه روز یه ترکه داشته با دوست دخترش تو پارک میرفته یهو دختره میگه ای وای بابام داره میاد حالا چیکار کنیم ترکه با خونسردی میگه ایلده بگو داداشمه






 


جکهای باحال
یه روز یه ترکی یه میخی سروته توی دیوار می کوبیده هرکاری می کرده تو نمی رفته یه ترکه دیگه رد می شده می گه همین کارا کردی می گن ترکا خرن ترک اولی می گه چکار کنم ترک دومی می گه میخ از طرف نوک تیزش تو دیوار می زنن نگاه بکن این نوک تیزش عقبشه پس مال دیوار اونبریه






دو کیلو متریرشت نوشته از غیزت خود بکاهید






به یک گوسفنده میگن آرزوت چیه ؟میگه آرزو دارم اگر سوار وانت شدم جلو سوار بشم






ترکه می ره امریکا وساختمانهای چندین طبقه را می بینه و می گه ماشاالاه ترک هم ترک امریکا که اجر را این همه بالا پرت می کنه






 به ترکه میگن شیری یا روباه میگه مگه خر چشه






  یارو تهرونیه میره مشهد حرم امام رضا، یک نامه بلند بالا هم مینویسه که آره امام رضا جون، پنج میلیون پول میخوام، یک ماشین میخوام، یک زن ردیف میخوام و خلاصه یک صفحه پر میکنه، زیرشم مینویسه: یا امام رضا، اگه اینا رو نمیدی، بزن مارو بکش راحتمون کن. خلاصه نامه رو میندازه تو، بعد یک دقیقه نگاه میکنه به آسمون، میبینه یکی از گلدسته‌ها داره میافته روش! بدبخت پشماش میریزه و خودشو پرت میکنه یک طرف و خلاصه با هزار بدبختی جاخالی میده. بعد که خطر رفع شد بلند میشه داد میزنه: جسارته یا امام رضا، بگمونم نامه رو پشت و رو گرفتی






 بعد از سالها جعبة سیاه تانکی که حسین فهمیده رفته بود زیرش رو پیدا میکنن، توش آخرین جملات حسین ضبط شده بود که میگفته: "...حاجی جون مادرت هل نده،...ده حاجی هل نده! نامرد، آخه این همه نارجک و کوفت و زهرمار بهم بستی، یک وقت بلا ملا سرم میاد.... حــــــــاجـــــی!






ترکه خودشو میزنه به کوچة علی چپ، گم میشه






 یه روز یه ترکه میره مهمونی، صاحبخونه یه سگ داشت که اسمش جو بوده. سگه میره زیر صندلی ترکه میشینه. یهو ترکه بد جوری گوزش میگیره. با خودش فکر میکنه که اگه بگوزه، صاحبخونه فکر میکنه که جو گوزیده. ترکه یه کم از گوزشو ول میکنه، صاحبخونه سریع به جو گفت: جو برو تو حیاط. ولی جو تکون نخورد. ترکه که خیالش راحت شده بود که می‌افته گردن جو با خیال راحت تمام گوزشو ول کرد. صاحبخونه یهو داد زد: جو، حتما میخوای این آقا رو سرت برینه!






  مزاحمه زنگ میزنه خونه یه ترکه، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میگه: بعله. میگه: خوب پس بیزحمت بکنیدش تو کونتون! ترکه شاکی میشه و قطع میکنه. سه چهار ساعت بعد باز مزاحمه زنگ میزنه همون خونه، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ ترکه میاد تیز بازی در بیاره، میگه: نه! مزاحمه با صدای متجب میگه: یعنی هنوز توکونتونه!





 ترکه یه تیکه یَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفکرانه بهش نگاه می‌کرده.

¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ حال کردین (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:58 عصر )









با حال


سانسور نشده


رشتیه اسم دخترش رو میگذاره مین، ازش میپرسن: آخه این دیگه چجور اسمیه؟ میگه:‌ میخوام کسی نپره روش!






 به ترکه میگن تا حالا قارچ خوردی؟ میگه: نه ولی یه بار جرخوردم!






 ترکه هفت تا پسر داشته. یک بار همه پسراش با عروساشون اومده بودن تبریز یک چند روزی دیدنش. شب اول همشون تو اتاق خوابیده بودن، یهو پسر بزرگه هوس میکنه ترتیب زنشو بده! هرچی زنه میگه بابا اینجا دست از سر ما وردار، جلو فامیلت آبرومون میره، پسره قبول نمیکنه و میگه: تو پاشو به هوای آب خوردن برو سر یخچال، تو نورش نگاه کن ببین همه خوابن یا نه! زنه پا میشه میره و برمیگرده میگه آره همه خوابیدن پسره هم دیگه امون نمیده و یالله مشغول میشه! بعد از یک نیم ساعت پسر دومی هوس  می‌کنه که یک حالی بکنه، ‌خلاصه اونم خانوم رو می‌فرسته سر یخچال تا چک کنه ببینه همه خوابن یا نه، و خلاصه تا صبح همین برنامه رو هر هفت تا پسر با زناشون پیاده میکنن .صبح که میشه همه دور هم جمع میشن صبحونه بخورن، ترکه میگه: دیشب خیلی خوب خوابیدم ولی از تشنگی مُردم! همه میگن: خب باباجان میرفتی سر یخچال آب میخورد?! ترکه میگه: والله دیدم هر کی رفت آب بخوره تا صبح گاییدنش خایه نکردم برم آب بخورم.






 یه یارو داشته از تو قزوین رد میشده میبینه، ملت همه وسط خیابون جمع شدن ...شون رو هوا کردن! از یکی میپرسه چرا اینجوری کردین؟! میگه: بالام‌جان رادیو گفته بارون میاد، ما گفتیم شاید این سری با کون بیاد!






 یه یارو جانباز 99 درصد بوده، می‌گوزه میمیره






 به ترکه میگن اگه کسوف بشه چی میشه؟ میگه: هیچی یه ذره پماد می‌مالیم خوب شه




 


 

 


 


¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ تقصیر من نیست تقصیر جایی که کش رفتم (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:56 عصر )

به ترکه میگن آسمون خراش درست کن. یه کم فکر میکنه، بعد میره همه ترکای محله رو جمع می‌کنه، میریزه رو هم! بهش میگن پس آسمون‌خراشت کو؟! میگه: این آسمونش، اینم خراش!






ترکه شطرنج باز بوده و از مسابقه میومده، سوار اتوبوس میشه یه خانومی میاد رد بشه، دستش میخوره به اونجایی که نباید بخوره! خانومه سرخ میشه، میگه: ببخشید! ترکه میگه: نه خانم جان، اینطوری نمیشه! دست به مهره بازیه!






ترکه داشته با رفیقش رو بوسی میکرده، رفیقش بهش میگه،‌ غضنفر چرا گردنت بو میده؟! ترکه میگه: آخه چند روزه هر کی میگوزه میندازه گردن ما!






تو یکی از شهرستانها داشتن تحقیق میکردن که هرکدوم از طبقاتِ جامعه روزانه به طور متوسط چقدر گوشت میخورن، خلاصه یک مدت آمار میگیرن، میبینن تو طبقه کارگر مردم روزانه بطور متوسط 20 گرم گوشت میخورن، کارمند جماعت 50 گرم، ملت صاحب شغل آزاد 100 گرم و خلاصه همه جور آدم رو آمار میگیرن، آخری برای اینکه تحقیقات کامل بشه، میرن پیش ملای محل، میگن: حاج آقا، شما متوسط تو روز چقدر گوشت میخوری؟ حاج‌اقا میگه: پـنـج کیلو!! ملت کف میکنن، میگن: بیخیال حاج آقا! چطور روزی پنج کیلو گوشت میخوری؟! همون موقع یک موتوریه از بغلشون رد میشه، یک پسره از رو موتور داد میزنه: ...........م دهنت حاج آقا!! ملاهه میگه: ...خوب این 50 گرمش!






به مرغه میگن به جون بچه‌ت قسم بخور، میگه: به تخمم!






 آخونده و عربه و رشتیه سوار هواپیمای لوفتانزا بودن، موقع نهارکه میشه، یه مهماندار خوشگل براشون غذا میاره. دختره وقتی میخواسته غذا رو بذاره جلوی آخونده، سینه‌هاش معلوم میشه، آخونده میگه: خدایا به راه راست هدایتش کن! نوبت کشیدن غذای عربه میشه، عربه هم سینه هاشو میبینه، میگه: خدایا راست شده تو هدایتش کن!! نوبت رشتیه که میشه،‌ باز سینه‌های خانم پیدا میشه، میگه: خدایا تو راستش کن من هدایتش میکنم!






بچه پولداره شب ماشین بابا رو ور میداره بدون گواهینامه میزنه بیرون. تو راه یه افسر ترک جلوش رو میگیره، میگه: کارت ماشین، گواهینامه. پسره جفت می‌کنه، میگه: حالا چه گهی بخورم؟! الان دهنمو میگاد. ور میداره یه هزاری میذاره کف دست یارو. ترکه تو تاریکی نگاه میکنه به هزاری، یه دفعه زرد میکنه، خبردار وامیسه، میگه: ببخشید آقای خمینی، تو تاریکی نشناختمتون






بخون حالش رو ببر









بی تربیتیه


قاضی به شاهد که یه ترک بود میگه: لطفا" برید تو جایگاه شهود و کتاب انجیل رو بگیرید دستتون و قسم بخورید که راست میگین. ترکه میره جایگاه شهود و انجیل رو میگیره دستش و بلند میگه: این تو کون آدم دروغگو!!!!!!!!






 زنه میره پرنده فروشی، میگه: من یک طوطی باهوش میخوام. یارو میبردش جلوی یک قفس، میگه: خانم این باهوش ترین طوطیه که من تاحالا دیدیم. زنه به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم! زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه، تو چی میگی؟! طوطیه میگه: میگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر میخوره و میگه: واه! چه طوطیه بی ادبی! من اینو نمیخوام! یارو فروشندهه میگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشین. من دو هفته باهاش کار میکنم، اخلاقش درست میشه. خلاصه زنه دو هفته بعد میاد، به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم. زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه تو چی میگی؟! میگه: میگم سلا م خانم. خوش اومدین آقا! زنه میگه: اگه با دو تا آقا بیام چی؟! طوطیه میگه: سلام خانم،‌ خوش آمدین آقایون! زنه میگه: اگه با سه تا آقا بیام چی؟! باز طوطی همونو میگه. خلاصه همینجور تعداد آقایون زیاد میشه تا میرسن به شیش تا آقا. یهو طوطیه شاکی میشه، برمیگرده به فروشنده میگه: ببین محمود آقا! نگفتم خانم جندست






 رشتیه یک پول قلنبه میاد دستش، تصمیم میگیره یک کاسبی اساسی راه بندازه. خلاصه میره سی ملیون تومن شورت زنونه میخره، بار تریلی میکنه میبره تهرون، شروع میکنه فروختن، و بعد یک مدت کارش اساسی میگیره. بعد از دو سه ماه، زنگ میزنه به زنش میگه: خانم جان، پاشو بیا اینجا ببین من با اینهمه شورت چه غوغایی کردم! زنش میگه: هنر کردی! تو پاشو بیا اینجا ببین من اینجا بدون شورت چه غوفایی کردم


 


¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ 9 (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:55 عصر )

ترکه میگیره پنجاه-شصت نفر رو تا دسته میگاد، لت و پارشون میکنه! میبرنش کلانتری، افسره ازش میپرسه: مرتیکه! این چه گهی بود خوردی؟! ترکه میگه: جناب سروان، وظیفه شرعیم بود!! افسره شاکی میشه، میگیره ترکه رو تا میخوره میزنه، بعد میگه: مردک مادر به خطا! کجای شرع گفته ملت بدبخت رو بگایی؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان، به خدا خودم تو رساله خوندم که واسه هر یک روز که روزه نگیری باید 60 نفر رو سیــــــر بکنی!






 رشتیه اسم دوست دخترش شیرین بوده، یک تریپ خیلی عاشق‌پیشه‌ بازی در میاره رو ...ش اسم دوست دخترش رو خال‌کوبی میکنه، منتها وقتی ...ش خوابیده بوده فقط یک "ن" دیده میشده. یک بار رفته بوده حموم عمومی، میبینه رو ... یک عربه هم فقط یک ن معلومه. خلاصه یوخده به دوست دخترش شک میکنه، یهو ... عربه بلند میشه، میبینه روش نوشته: شرکت فراورده‌های نفتی ایران و عربستان!






یه تهرانیه و یه اصفهانیه و یه ترکه داشتن کنار خیابون میشاشیدن. یه دفعه نیرو انتظامی میرسه، به تهرونیه میگن: مرتیکه! داری چی کار میکنی؟! میگه: دارم مرگ بر شاه مینویسم. میگن خوب اشکال نداره. به اصفهانیه میگن: تو داری چه غلطی می‌کنی؟! ‌میگه دارم مینویسم: استقلال آزادی جمهوری اسلامی! بازم می‌گن خوب اشکالی نداره. نوبت به ترکه میرسه، هول میشه نمیدونسته چی بگه، ‌میگه: آقا والله من سواد ندارم، بیا خودت بگیر هر چی میخوای بنویس!






یه زن مسیحی میره پیش یه آخونده میگه من میخوام مسلمون شم. آخونده بهش میگه: شما الان تشریف ببرید‌، بعد از اذان مغرب برگردید، ‌مراسم مسلمون شدن اون موقع انجام میشه. خلاصه زنه میره و شب برمی‌گرده. آخونده میبردش تو اتاق پشتی، بهش میگه: شما بفرمایید لباساتونو در بیارید،‌ تا مراسم رو اجرا کنیم. زنه میگه: فکر می‌کنم اشتباه متوجه شدید، من میخوام مسلمون بشم چرا باید لخت شم؟ میگه: خواهر اشتباهی نشده. هرکاری مراسم ویژه خودش رو داره! خلاصه زنه با شک و تردید لخت میشه. بعد آخونده میگه: حالا بیاین در آغوش اسلام!






یه روز قهرمان آکروبات بازی دنیا میره اصفهان، داشته تو بازار مسگرا راه میرفته یه دفعه میبینه یکی از مسگرا پرید تو هوا پنج تا پشتک زد اومد پایین. یارو کف میکنه، به خودش میگه: من که مثلا قهرمان جهانم نمیتونم همچی کاری بکنم، میره پیش مسگره میگه: آقا بیا من بهت پنج هزار دلار میدم این کارو به من یاد بده. یارو شاکی میگه: برو بابا دلت خوشه! اگه پنجاه هزار دلار هم بدی، دیگه چکش رو نمی‌زنم رو تخمم!






ترکه توی پارک یه دختره رو میبینه و خیلی باهاش حال می‌کنه. میره جلو میگه: خانوم ببخشین، اسم شما چیه؟ دختره با عشوه جواب میده: عطر گل یاس، اسمم ثریاس! بعد از ترکه میپرسه: اسم شما چیه؟ ترکه یه فکری میکنه، با ادا میگه: بوی گوز خر، اسمم گضنفر!






¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ 8 (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:54 عصر )

کارتن مقوایی برایت فرستادم
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه
ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست
قربانت .. مادرت.


بخون بترک


کرده میخواسته واسه چراغ قوه‌ش باطری بخره، چراغ قوه رو میگذاره تو جیبش میره بقالی، اشاره میکنه به جیب شلوارش میگه: قوه‌شو داری؟ بقاله یک نگاه به جیب قلنبه یارو میکنه، جفت میکنه میگه: نه به جون تو نه قوه‌شو دارم، نه بُنیه‌شو!






¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ چ1 (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:53 عصر )

آمریکاییه میزنه زیر گزیه
میگن چی شد؟ میگه : آخه اون روز دیگه من نیستم.
نوبت ژاپنیه میشه میگه خدایا چند سال دیگه ما به آخر تکنولوژی میرسیم؟
خدا میگه 150 سال دیگه
اونم میزنه زیر گزیه
میپرسن چی شد ؟ میگه آخه اونروز دیگه من نیستم.
نوبت ترکه میشه ترکه از خدا میپرسه خدایا چند سال دیگه ما ترکا آدم میشیم؟
خدا میزنه زیر گریه
میگن چی شده؟
خدا میگه آخه اون روز دیگه من نیستم....


این هم باحاله


به ترکه میگن یه دختر پاک و معصوم و نجیب سراغ داری؟ میگه: آره، شبی هفت تومن!






روی دروازه قزوین نوشتن: پشت‌گرمی شما مایه دلگرمی ماست






مزاحمه زنگ میزنه خونه یه بابایی، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میگه: آره، میگه: پس بی‌زحمت بکنیدش تو کونتون! چند روز بعد دوباره زنگ میزنه خونه همو ن بابا، دوباره میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میاد تیز بازی دربیاره، میگه: نه! مزاحمه میگه: اَااا... پس از تو کونتون درش بیارید؟!






رشتی میاد تهران بچه‌دار می‌شه، اسم بچه‌شو می‌ذاره هدیه تهرانی


 


نترکی!


نامه مامان غضنفر به غضنفر!!


 


 


 

گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،‌دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید
گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی

¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ چ (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:53 عصر )

کوچیکش با یک تپه ان ریش درو وا میکنه! لره هول میکنه، میگه: چی شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هیچی نمیگه، فقط یک نگاهِ معنی داری بهش میندازه و میره تو. لره جفت میکنه، میره تو میبینه داداش بزرگش هم تا زیر گردن ریش گذاشته! بدبخت پاک شلوارشو خیس میکنه، میگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چی شده؟! کی مرده؟! داش اصغر هم یک نگاه به لره میکنه و از اتاق میره بیرون. لره بدبخت سراسیمه میره تو اتاق باباش، میبینه ریش باباش رسیده تا دم نافش! لره دو دستی میزنه تو سرش، میگه: بوا... بگو آخه چه بلایی سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش میگه: ای کاش ننت مرده بی... کاش بوات مرده بی... پسر آخه این ریش تراشو چرا بردی؟!!!






به ترکه میگن با سی‌دی جمله بساز، میگه: چُسیدی!!






از ترکه میپرسن نظرت راجع به زندگی چیه ؟ میگه مربع زندگی سه ضلع دارد ایمان و تقوا


 






 به ترکه میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین میگه نه ولی دارن میسازن






 ترکه هزار تومن میندازه صندوق صدقات، تا غروب وامیسته اونجا هرکی میاد پول بندازه میگه آقا برو من حساب کردم!






 دیوانه اولی: ببینم، مگه تو کری که جواب سلام منو نمی‌دی؟! دیوانه دومی: نه اون احمد داداشمه که کره، من لالم!






 ترکه تو خواب از 2-3 نفر بدجور کتک میخوره فردا شب با بچه محلاش میخوابد






 یه روز یه ترکه میره آخرت بعد 62 فرشته میان برای سوال جواب از اون 62 نفر 2نفرشون سوال میکنن 60 به ترکه حالی میکنن.





 یه آمریکاییه و یه ژاپنیه و یه ترکه میرن پیش خدا که هر کدوم یه سوال بپرسن وخدا جواب بده
اول آمریکاییه میگه خدایا چند سال دیگه ما همه دنیا رو تصرف میکنیم؟
خدا میگه 100 سال دیگه


¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ جک (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:52 عصر )

ترکه میره دکتر، میگه: آقای دکتر مدتیه که احساس پوچی میکنم دکتره میگه: یعنی چی؟ ترکه میگه: مثلاٌ الان یک ساله میدونم که زنم تریاکیه .. ولی به تخمم نیست! دکتره میگه: خوب تو بعضی شرایط این میتونه طبیعی باشه.  ترکه میگه: نه آقا دکتر، آخه دخترم هم تو کار حشیشه، ولی من خیالیم نیست. دکتره میگه: خوب این هم دلیل نمیشه... ترکه میگه: نه آخه آقای دکتر، الانم که شما جلوم نشستین، انگار دارم با ...م حرف میزنم.






 


غضنفر از دست شکمش شاکی می شه و می‌گه: خسته شدم از بس که کار کردم و دادم تو خوردی. شکمش می‌گه: اگه ناراحتی، من کار کنم و بدم تو بخوری!!






به عربه میگن با نمودار جمله بساز می گه امان از کونمودار


بترک از خنده

لره رو میفرستن جبهه، بعد شیش هفت ماه برمیگرده، در میزنه، داداش

¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ یزره جک وکمی حال گیری (یکشنبه 16/4/1387 :: ساعت 1:50 عصر )

با حال


ترکه داشته از تو جنگل رد میشده؛ یهو یک شیره جلوشو میگیره، میگه: کوچولو کجا میری؟! ترکه میگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفک نمکی، چاق بشم چله بشم، بعد میام ...مم نمیتونی بخوری






 


 یه روز یه زنه سه نفر و میاره تو خونه . بهشون میگه اگه کسی اومد برید تو گونی . بعد شوهر زنه میرسه . اون سه تا میرن تو گونی . مرده میاد یه لگد میزنه به گونی اول .  صدای گردو در میاره . به دومی میزنه صدای نون خشک میده . به سومی میزنه . صدایی نمیاد . دوباره میزنه
بازم صدا نمیده . چند بار دیگه میزنه . یارو شاکی میشه میاد بیرون میگه : کره خر ، آرده ، آرد صدا نداره






 


از بچه تهرونیه میپرسن: امام اول کیه؟ یخورده فک میکنه، میگه: بابا یک راهنمایی بکنید ... میگن: شمشیرش معروفه.. میگه: آها  ZORO !!!






 


ترکه میره میوه فروشی میگه: ‌آقا بی زحمت یه کیلو انگور بده. ‌فروشنده هم ازون آدمهای مذهبی بوده، میگه: نگو انگور، بگو میوه بهشتی! بعد ترکه میگه: ‌آقا دو کیلو هم سیب بدین. یارو میگه: نگو سیب، بگو جمال محمد! بعد ترکه بادمجون میخواسته، میگه: بی زحمت ‌یه کیلو هم ... بلال حبشی بدین






 


¤ نویسنده: Mohammad & Mostafa

Image and video hosting by TinyPic
+ 1_3 (سه‏شنبه 11/4/1387 :: ساعت 8:19 عصر )

چند روزی بود که کسی با من کاری نداشت و کسی سراغ من را نمی گرفت کسی نمی گفت که من زنده ام یا مرده ام  ومن احساس پوچی می کردم احساسی که در بچگی داشتم وسعی می کردم از بین ببرمش ودیگه توی ذهنم از اون حادثه ها دیگه بر اشون جای نداشته بتشم آره چون برام خیلی درد ناک بود که یاد بیارم که در اون دوران بر من چه گذشته آره من سختی زیا د کشیدم . که تو داستان قبلی گفتم  .خودمونیم ما پیری خیلی سخته  آره دیگه باید قبول می کردم که دیگه پیر شدم به ول شاعر گفتنی : این چه سوزی است که دردی ندارد   « آری ان درد پیری است . حالا ولش کنیم من حالا که دارم این داستان را می نویسم تو کاندا هستم . واز دیار ی که نه می شه گفت غربته نه دیار خودم یا آشنایی واسه من چون در این دوران که در اینجا زندگی می کردم نمی دونم به خاطر مغزی که داشتم یا سوادی که داشتم احترام زیادی برام قائل می شدند . راستی من هنوز جوانم اونرو گفتم به خاطر ه هم حسی با افراد . و دور اطراف من را پر